آرشیو
هلال احمر
سازمان ملی جوانان
40چراغ
SPRC
OHCHR
ایران اهدا
شنبه 22 دی ماه سال 1386
عمران صلاحی گواشی!

اون روزا خوب یادمه

یه روزی بابام اومد مادرمو کتک زدش

بعدشم فرشامونو برد و فروخت.

مادرم گریه می‌کرد.

من می‌خواستم بابامو نفله کنم

من هنوز بچه بودم

                            خبر نداشتم که باید

یه نفر پیدا می‌شد «فقر»و می‌زد.


جمعه 14 دی ماه سال 1386

من فهمیده‌م در همیشه رو همون یه پاشنه می‌چرخه!

 

 

 

 

 

 

پ.ن: خودمونی گواشی به روز شد.





لینک‌دونی گواش
مهمونا: 44379

کلیک نکن
کتونی چینی
خودم
آئورا
Powered by BlogSky.com