آرشیو
هلال احمر
سازمان ملی جوانان
40چراغ
SPRC
OHCHR
ایران اهدا
جمعه 27 مهر ماه سال 1386
موضوع انشا: نامه‌ای به پدر

بابای خوبم؛ خدا بیامرزدت اما هیچ‌وقت یادم نمی‌ره چطور پشتم مث یه حیوون کثیف نفس نفس می‌زدی.

پ.ن: ما از غیبت صغرا برگشتیم.


پنجشنبه 19 مهر ماه سال 1386

اون وسطیه منم!

بعضی وختا... فقط بعضی وختا...

یکی می‌یاد از روم رد می‌شه.

اون وسطیه منم اما هنوزم!

حتا اگه بعضی وختا... فقط بعضی وختا...

هیشکی منو نبینه.

 

 

پ.ن: چرا الهه‌ی زندگی به ضعیفا رحم نمی‌کنه؟!


یکشنبه 15 مهر ماه سال 1386

باور کن آدما رو از روبرو که نیگا کنی خیلی پیچیده‌ن اما از بالا هیچی نیستن!

پ.ن: ژوکر عزیزم به نظر من به‌ترین پستم همون دیالوگ‌نمای گواش و دختری که... بود.


سه شنبه 10 مهر ماه سال 1386

از غصه‌هامون یه تپه‌ی نقلی کوفتی ساخته‌م.

خودم شده‌م سیزیف؛ خاطره‌هامون سنگش!

- «یه بزرگ‌راه... یه بزرگ‌راه...»


سه شنبه 3 مهر ماه سال 1386

یکی تازگیا نصف شب زنگ می‌زنه موبایلم می‌گه: «اقرا بسم ربک...»

دیشب ریجکتش کردم موبایلم سوخت!





لینک‌دونی گواش
مهمونا: 44385

کلیک نکن
کتونی چینی
خودم
آئورا
Powered by BlogSky.com