مث اینکه بقیه زودتر دست بهکار شدن و گوش ما رو بریدن! گواش به دعوت احمد زاهدی لنگرودی عزیز و لئوی مهربون به دو بازی دعوت شد که اولن ممنونم ثانین در خدمت.
احمد زاهدی لنگرودی پرسیده بود: «چرا وبلاگنویس شدی؟» منم هرچی خواستم راستش رو بگم روم نشد اما بالاخره دیدم بهتره آبروی خودمو ببرم! اولین وبلاگ من یه وبلاگ مزخرف و در پیت بود که بهخاطر یه عشق نوشتم. میخواستم حرفامو بخونه و کیف کنه... اما یه مدت که گذشت هدفم تغییر کرد. خواستم خودم نباشم و دروغ بگم. شایدم خودم باشم و دروغ بگم! -راستش خودم هم نفهمیدم بالاخره گواش راسته یا خودم!- اولین پست گواش هم دقیقن همین بود. به قول یه بنده خدایی گواش شده معشوقهی من! نمیدونم! شایدم!
و اما بازی لئو: «اگه بخوای بهترین کار رو برای کسی که دوستش داری انجام بدی چیکار میکنی؟»
کلیهم رو میفروشم برا ماشینش یه سیستم توپ میخرم.
«چهار اتفاق بزرگ زندگیت که باید حتمن بهش اشاره بشه؟»
قبولی دانشگاه! - فیلمنامه نویسی - آشنایی با آبرنگ - جایزههای داستاننویسیم.
«۴ اتفاق که بهشون اشاره نشه بهتره؟»
قبولی کدوم دانشگاه! - کدوم فیلمنامهها رو نوشتم! - گرفتن کدوم جایزهها! - سال سوم دبیرستان به علت کتککاری با معلممون اخراجم کردن! تازه پنجمیشم اینه که یه سال بعد از قبول شدن دانشگاه تازه پیشدانشگاهی شبونه رو با التماس و گدایی نمره -با معدل ۱۲- تموم کردم.
«خلاصهای از اخلاق و شخصیتم؟»
عصبی - منتقی؟!!!(ر.ش. به سوال آقای زاهدی و جواب من!) - لاغر - گندهگو - تنوعطلب - مغرور- همهچیز دان!
«با در نظر گرفتن قیافهم کدوم بازیگر رو برای ایفای نقش خودم مناسب میدونم؟»
هدیه تهرانی.
در ادامه هم از آبرنگ، تکنولوژی خریت ، ورونیکو، تیتی و نپتون دعوت میکنیمممم.
پ.ن: این عکسه هنر پریروز آبرنگ خانومههااااا... مکان: کافه گودو! |