آرشیو
هلال احمر
سازمان ملی جوانان
40چراغ
SPRC
OHCHR
ایران اهدا
شنبه 31 شهریور ماه سال 1386

آخه جو زده حالا ما گفتیم از تو حرکت از اون برکت، باید پامی‌شدی می‌دویدی وسط خیابون تریلی از روت رد شه؟ خوبه حالا از آسفالت نتونستیم جدات کنیم؟!


چهارشنبه 28 شهریور ماه سال 1386

- «تو خدا رو قبول داری؟»

- «خدای تو رو نه.»

- «خدای من کیه؟»

- «من چه‌می‌دونم؟!»


جمعه 23 شهریور ماه سال 1386
دیالوگ‌نمای گواش و دختری که سیزده‌بار خودکشی ناموفق داشت!

- «زندگی عجب چیز سمج یکنواختی شده...نه گواش؟»

گواش: «آره... آره... به قول شاعر در زندگی دردهایی هست...»

- «زخم!»

گواش: «خوب آره! در زندگی زخم‌هایی هست که مث... مث... مث چی بود؟»

- «خوره.»

گواش: «آره آره... زخم‌هایی هست که مث خوره خواهر روحیه‌ی آدمو می‌گاد!... الووو... کجا رفتیییییی؟!»

پ.ن: باز نگو گواش هیچ‌وقت راضی نیست. باور کن پیچ تنظیم دنیا شل شده. همه‌چی یا خیلی زیاده یا خیلی کم.


سه شنبه 20 شهریور ماه سال 1386
دیروز تو تاکسی یه تخم جن گیر داده بود به مامانش می‌پرسید: «من از کجات اومدم بیرون؟!»

شنبه 17 شهریور ماه سال 1386

کشاورز عاقل کشاورزیه که ماهی چند تا مترسک رو تو مزرعه‌ش اعدام کنه.


یکشنبه 4 شهریور ماه سال 1386

مث این‌که بقیه زودتر دست به‌کار شدن و گوش ما رو بریدن! گواش به دعوت احمد زاهدی لنگرودی عزیز و لئوی مهربون به دو بازی دعوت شد که اولن ممنونم ثانین در خدمت.

احمد زاهدی لنگرودی پرسیده بود: «چرا وبلاگ‌نویس شدی؟» منم هرچی خواستم راستش رو بگم روم نشد اما بالاخره دیدم به‌تره آبروی خودمو ببرم! اولین وبلاگ من یه وبلاگ مزخرف و در پیت بود که به‌خاطر یه عشق نوشتم. می‌خواستم حرفامو بخونه و کیف کنه... اما یه مدت که گذشت هدفم تغییر کرد. خواستم خودم نباشم و دروغ بگم. شایدم خودم باشم و دروغ بگم! -راستش خودم هم نفهمیدم بالاخره گواش راسته یا خودم!-  اولین پست گواش هم دقیقن همین بود. به قول یه بنده خدایی گواش شده معشوقه‌ی من! نمی‌دونم! شایدم!

و اما بازی لئو: «اگه بخوای به‌ترین کار رو برای کسی که دوستش داری انجام بدی چیکار می‌کنی؟»

کلیه‌م رو می‌فروشم برا ماشینش یه سیستم توپ می‌خرم.

«چهار اتفاق بزرگ زندگیت که باید حتمن به‌ش اشاره بشه؟»

قبولی دانش‌گاه! - فیلم‌نامه نویسی - آشنایی با آب‌رنگ - جایزه‌های داستان‌نویسیم.

«۴ اتفاق که به‌شون اشاره نشه به‌تره؟»

قبولی کدوم دانش‌گاه! - کدوم فیلم‌نامه‌ها رو نوشتم! - گرفتن کدوم جایزه‌ها! - سال سوم دبیرستان به علت کتک‌کاری با معلممون اخراجم کردن! تازه پنجمیشم اینه که یه سال بعد از قبول شدن دانشگاه تازه پیش‌دانشگاهی شبونه رو با التماس و گدایی نمره -با معدل ۱۲- تموم کردم.

«خلاصه‌ای از اخلاق و شخصیتم؟»

عصبی - منتقی؟!!!(ر.ش. به سوال آقای زاهدی و جواب من!) - لاغر - گنده‌گو - تنوع‌طلب - مغرور-  همه‌چیز دان!

«با در نظر گرفتن قیافه‌م کدوم بازی‌گر رو برای ایفای نقش خودم مناسب می‌دونم؟»

هدیه تهرانی.

در ادامه هم از آب‌رنگ، تکنولوژی خریت ، ورونیکو، تی‌تی و نپتون دعوت می‌کنیمممم.

پ.ن: این عکسه هنر پریروز آب‌رنگ خانومه‌هااااا... مکان: کافه گودو!





لینک‌دونی گواش
مهمونا: 44388

کلیک نکن
کتونی چینی
خودم
آئورا
Powered by BlogSky.com